عبد الجليل قزوينى رازى
74
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
احمقروى عوّان « 1 » ابله ديدار بىتميز ، همه بر دين و دينداران كينور « 2 » با دلهاى پر - غلّ و غشّ و كين جمع شده و بر آن دروغها معتكف ببوده و اين بهتانها را بجان خريدار شده و آن محالات را در هيچ تاريخى و اثرى از نقل ثقات اثرى نه » . امّا جواب اين كلمات اگرچه زيركان و عقلا و همهء علما سفاهت و بىادبى را جواب سكوت و قلّة الإلتفات گفتهاند بر سبيل اشارت كلمتى مختصر گفته شود . اوّلا بجهل اعتقاد شعرا خبر دادن كه از افعال قلوب است و الّا « 3 » خداى تعالى بدان مطلّع نباشد از غايت جهل است . و آنچه گفته است : « شعرا بىنماز و مفسد باشند » . عجب است كه خواجه خود انبيا و ائمّه را معصوم نگويد شاعرانش چگونه « 4 » معصوم مىبايند ؟ ! و كدام شاعر بوده است كه او به لهو و بطر « 5 » مشغول نبوده است از رودكى و عنصرى و معزّى و منجيك و برهانى و غير ايشان ، پس شعراى شيعه را با ايشان قياس بايد كردن و اين تهمت ننهادن ؛ كه ما در ايشان دعوى عصمت نكردهايم . و آنچه گفته است كه : « در بيرانهها جمع شوند و مناقب خوانند » پندارى نديده است و نشنيده است كه مناقبخوانان در قطب روده و برشتهء نرصه و سر بليسان و مسجد عتيق همان خوانند كه بدر زاد مهران و مصلحگاه « 6 » ، و به حمد اللّه هيچ مسلمان
--> ( 1 ) - ح د : « عوّان طبع » در غياث اللغات گفته : عوّان بفتح [ عين ] و تشديد و او بمعنى سخت - گيرنده و ظالم و زجر كننده و سرهنگ ديوان سلطان ( از منتخب و لطايف و مدار و كشف ) » و در كتب آن دوره از ديوان قوامى و سنائى و غيرهما فراوان به كار رفته است . ( 2 ) - كذا در « ع » ، ث « كسور » ( و باقى نسخ ندارند و چون نتوانستهاند « كينور » را بخوانند حذف كردهاند ) و در آنندراج از فرهنگ فرنگ نقل كرده : « كينور بالكسر فارسى بمعنى كينهور » . ( 3 ) - م ب : « وجز » . ( 4 ) - فقط در نسخهء « ب » است . ( 5 ) - بطر بفتح باء و تاء بمعنى شادمانى و خوشگذرانى خارج از حد است كه غالبا در شهوات و نافرمانى خداى تعالى به كار رفته باشد . ( 6 ) - تحقيق « قطب روده ، و رشتهء نرصه ، و در بليسان ، و مسجد عتيق ، و در زاد مهران ، و مصلحگاه ( كه صريحا بهاء هوز در آخر كلمه است در اينجا و در جاهاى ديگر اين كتاب ) در تعليقات آخر كتاب به عمل خواهد آمد ان شاء اللّه تعالى .